خرید بک لینک

بیابان را سراسر، مه گرفتست
چراغ قریه پنهان است...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:57

مدتهاست از بحث و گفتگو با حوزویان و شبهحوزویان توبه کردهام و پشت دست را داغ. دلایل برای این تصمیم بسیار دارم، مهمترینش این است که این جماعت چون حقیقت در جیب مبارکشان جای دارد و با خدا خویشاوند نزدیک هستند اساسا هیچیک از گزارههای خویش را ابطالپذی

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:57

ساعت ۱۵:۵۸ ساعتِ عاشقی

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:57

در تاریخ انحطاط ما، در جامعهی بیتفکر، این که یک جوان رأی آوردن یکی از نامزدهای ریاست قوهی مجریه را بمنزلهی رهایی از سیاهی و ظلمت و نکبت، و رأی نیاوردن او را بمثابهی درافتادن در تاریکی و رنج و تباهی بداند نبایستی چندان غیرعادی تلقی شود. دوری از ا

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:57

من در نوشتههایم به جای واژهی «رئیسجمهور» از واژهی «رئیس قوه مجریه» استفاده میکنم. و بین این دو تفاوت بسیار است، فتَدبَّر.

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:57

«بیابان را سراسر مهگرفتهست» «نه پای رفتن و نی جای برگشت» است، «باغبان و رهگذاری نیست» «صدایی نیست، نور آشنایی نیست، حتی از نگاه مردهای هم رد پایی نیست». «اندر این گوشهی خاموش فراموش شده، کز دم سردش هر شمعی خاموش شده» «صدایی نیست الا پتپت رنجور ش

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:57

سال ۸۴ هنگامی که احمدینژاد به ریاست قوهی مجریه رسید در حضور خبرنگاران جملهی مهمی را بر زبان آورد. او گفت: «وارد محدودهی ممنوعهی قدرت شدهام...» فارغ از احساس و دیدگاهمان نسبت به جناب احمدینژاد به نظرم این جمله از واقعیتی قابل توجه حکایت میکند

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:57

در آینه به خودم زل زدم. در چشمانم اندوه سالها تنهایی و رنج و غربت را خفته در هالهای از غبار دیدم. گریستم اما اشکی نبود. سالهاست اشکی نیست.

من جوانی نکردم اما جوانی مرا...

اما زمانه مرا...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:57

ای سبزترین آبیِ دلگیرِ آسمان. ای آبیترین سپیدیِ رؤیاهای هر شب. ای سپیدترین سیاهیِ شبهای درازِ فراق. ای سیاهترین سرخیِ مرگ لحظهها. ای سرخترین سبزیِ برگهای خاموشِ خزان. ای رنگدهندهی بیرنگترین ثانیههای رفته بر باد. ای همهی همهی همهها. رقص بلندِ گیسوان پریشانت را در اعماق بیسوی تاریکی شبهای تنهایی از من دریغ مکن. بر من بتاب...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:29

استاد بی نظیر، حسین سمندری پر از کدام چشمه و دریا کنی سبو؟سر حدی عجیب تو فریاد قرن هاستدر آن دوتار گشته نهان، گرم های و هو از من به "شیخ احمد جام" تو صد سلام آن ژنده پیل ِ زنده دل ِ صاحب آبرو ساز عزیز خویش شنیدم فروختی کارزان تری از آن بخری، بر

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:16

چیزی نمانده بود مسلمان شویم باز
ز "الله" و "یار" گفتن آن پیر نیکخو...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:16

از این هفت هشت میلیارد انسان دو پا یه نفر نیست چه تو عالم مجازی چه تو دنیای واقعی خبری از ما بگیره، حالی از ما بپرسه. بگه مردهای، زندهای. خوبی، بدی. خوشی، ناخوشی؟ یعنی اوووووووووه توی دنیای به این بزرگی هیچ بنیبشری نیست که ما براش مهم باشیم؟ عمرمون گذشت و رفت. هیچکسی هم نیست یه لیوان آب بده دستمون. خیلی دنیای بیریختیه. سهم ما هم از این دنیای شما تنهایی بوده و بس.

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:28

مرواریدِ دستانت، لرزش سینههایت، پریشانی گیسوانت، سیاهی چشمانت، عطر خوابکنندهی تنت، سرخی لبانت... هیچکدامْ دیگر قادر نیستند مرا اغوا کنند. تنها جادوی کلماتت است که هنوز چون ماهی کوچکی در رود تنم بالا میرود و از افسونی سپید لبریزم میکند...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

من عودم و از سوختنم نیست رهایی... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین ن

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

«هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه...»

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:37

اولین باری که دیدمش را به یاد دارم. از آن روز خواب به چشمانم نیامد، و او نیز.

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:37

همانطور که قبلاً هم گفتم «دیانت ما عین سیاست ما، و سیاست ما عین نجاست ماست.» این دو قضیه صغرا و کبرای قیاس هستند؛ قیاسِ مساوات، شکلِ اول. حد اوسط را حذف کنید. نتیجهی قیاس روشن است.

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:37

تو گویی این پنجشنبه غربت و اندوهِ پنج شنبه را در خود گنجانده

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:37

پنجشنبه هم پنجشنبههای سالهای دور. که هنوز حسی بود و شوری و حالی. نه مثل اکنون، که زمان معنای خود را از دست داده است. نه تفاوتی بین شب است و روز، و نه میان شنبه و جمعه، و نه میان گذشته و حال و آینده.

امان از تیکتاکِ عبث و بیمعنای ساعتِ روی دیوار.

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:00

باز صدای پرسهی محو تو در افکارم، سکوت خالی ذهنم را خط میزند. خاطرت در ذهنم موریانهترین تصویر گنگی است که از جویدههای تنم بالا میرود و از نشیب خیس خیالات عریانم فرو میریزد.

آه که از آن همه «بودن» اکنون هیچ نمانده است...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

انقدر اینجا خلوت شده که دیگر زمانش رسیده که پستی بگذارم و بگویم مخاطب برایم اهمیتی ندارد و من برای خودم مینویسم و از اینجور لاطائلات. اما خب سعی میکنم چنین چیزی ننویسم چون مثل سگ دروغ میگویم. چه بخواهم و چه نخواهم خواننده برایم مهم است، در حدی که

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

از کودکی امنترین نقطهی جهان را زیر پتو میدانستم. دیشب که یک عدد سوسک فربه را زیر پتویم مشاهده کردم دیگر هیچ گوشه از جهان را امن نمیدانم...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

شما دیگر اساساً دانشجو نیستی دوست عزیز، دانشجوب هستی.

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

فدای پیرهنِ چاک ماهرویان باد

هزار جامهی تقوا و خرقهی پرهیز...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

من با اجازهتان یک سر بروم حمام، بعدش شاید بیایم و به روند خزعبل نوشتنهایم ادامه بدهم. از فردا تا چارشنبه نیستم، مجبورم امشب خودم را خالی کنم و بنویسم تا فردا روزی بعضیها ادعا نکنند بیان را آنها زنده نگه داشتهاند [مزاح].

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

از قدیمالایام مشهور است که در حمامهای خانگی جنّی زندگی میکند به نام جنّ حمام. وقتی توی حمام چشمانتان را میبندید، مثلا وقتی در حال کشیدن لیف به صورتتان هستید مواظب باشید. چون معمولاً در اینجور مواقع روبرویتان یا پشتسرتان ظاهر میشود. قد بلندی دا

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

هورِ بیضاءِ سپهرِ شعر معاصر، خداوندگارِ سخن و پروردگارِ قلم، صدر العرفاء و بدر الشعراء حضرت مولانا «اخوان»، خاک پایش توتیای چشمانمان. کسی که دلتنگیِ بیانتهای مرا تنها او میفهمد، تنها او میتواند تصویر کند. حضرتا، دردا و ندامتا که ما را جز این چند و

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

شب سایه انداخته بود. سایهای شب را بر پشتش انداخته بود، و کوچههای اندوهبار را با بار اندوه کوچ پرستوهای پستوهای پست شهر جا میگذاشت و میگذاشت تا جای بگیرد در دلش شرم بیانتهای رفتن در رفتن بیانتهای شرماندودِ غربتی قریب و قربتی غریب از تماشای ناتم

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:59

صفحه بندی