برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
ساعت ۱۵:۵۸ ساعتِ عاشقی
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
من در نوشتههایم به جای واژهی «رئیسجمهور» از واژهی «رئیس قوه مجریه» استفاده میکنم. و بین این دو تفاوت بسیار است، فتَدبَّر.
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
ای سبزترین آبیِ دلگیرِ آسمان. ای آبیترین سپیدیِ رؤیاهای هر شب. ای سپیدترین سیاهیِ شبهای درازِ فراق. ای سیاهترین سرخیِ مرگ لحظهها. ای سرخترین سبزیِ برگهای خاموشِ خزان. ای رنگدهندهی بیرنگترین ثانیههای رفته بر باد. ای همهی همهی همهها. رقص بلندِ گیسوان پریشانت را در اعماق بیسوی تاریکی شبهای تنهایی از من دریغ مکن. بر من بتاب...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
از این هفت هشت میلیارد انسان دو پا یه نفر نیست چه تو عالم مجازی چه تو دنیای واقعی خبری از ما بگیره، حالی از ما بپرسه. بگه مردهای، زندهای. خوبی، بدی. خوشی، ناخوشی؟ یعنی اوووووووووه توی دنیای به این بزرگی هیچ بنیبشری نیست که ما براش مهم باشیم؟ عمرمون گذشت و رفت. هیچکسی هم نیست یه لیوان آب بده دستمون. خیلی دنیای بیریختیه. سهم ما هم از این دنیای شما تنهایی بوده و بس.
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
مرواریدِ دستانت، لرزش سینههایت، پریشانی گیسوانت، سیاهی چشمانت، عطر خوابکنندهی تنت، سرخی لبانت... هیچکدامْ دیگر قادر نیستند مرا اغوا کنند. تنها جادوی کلماتت است که هنوز چون ماهی کوچکی در رود تنم بالا میرود و از افسونی سپید لبریزم میکند...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
اولین باری که دیدمش را به یاد دارم. از آن روز خواب به چشمانم نیامد، و او نیز.
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
همانطور که قبلاً هم گفتم «دیانت ما عین سیاست ما، و سیاست ما عین نجاست ماست.» این دو قضیه صغرا و کبرای قیاس هستند؛ قیاسِ مساوات، شکلِ اول. حد اوسط را حذف کنید. نتیجهی قیاس روشن است.
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
تو گویی این پنجشنبه غربت و اندوهِ پنج شنبه را در خود گنجانده
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
پنجشنبه هم پنجشنبههای سالهای دور. که هنوز حسی بود و شوری و حالی. نه مثل اکنون، که زمان معنای خود را از دست داده است. نه تفاوتی بین شب است و روز، و نه میان شنبه و جمعه، و نه میان گذشته و حال و آینده.
امان از تیکتاکِ عبث و بیمعنای ساعتِ روی دیوار.
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
باز صدای پرسهی محو تو در افکارم، سکوت خالی ذهنم را خط میزند. خاطرت در ذهنم موریانهترین تصویر گنگی است که از جویدههای تنم بالا میرود و از نشیب خیس خیالات عریانم فرو میریزد.
آه که از آن همه «بودن» اکنون هیچ نمانده است...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
از کودکی امنترین نقطهی جهان را زیر پتو میدانستم. دیشب که یک عدد سوسک فربه را زیر پتویم مشاهده کردم دیگر هیچ گوشه از جهان را امن نمیدانم...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
شما دیگر اساساً دانشجو نیستی دوست عزیز، دانشجوب هستی.
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری

برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
فدای پیرهنِ چاک ماهرویان باد
هزار جامهی تقوا و خرقهی پرهیز...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
من با اجازهتان یک سر بروم حمام، بعدش شاید بیایم و به روند خزعبل نوشتنهایم ادامه بدهم. از فردا تا چارشنبه نیستم، مجبورم امشب خودم را خالی کنم و بنویسم تا فردا روزی بعضیها ادعا نکنند بیان را آنها زنده نگه داشتهاند [مزاح].
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری